الشيخ علي اكبر النهاوندي
364
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
تا اين معنى در خاطرش خطور كرد ، همان ساعت به آب فرورفت . آنگاه به حضرت عيسى استغاثه نمود تا دستش را گرفت و از آب بيرون آورد . حضرت پرسيد : اى كوتاه ! چه در خاطر تو آمد كه اين بليّه بر سرت آمد ؟ آنچه در خاطر گذرانده بود ، به عيسى عرض كرد . عيسى گفت : نفس خود را جايى گذاشتى كه خدا تو را در آنجا نگذاشته و دعوى مرتبهاى كردى كه زيادتر از مرتبهء تو است ، به اين سبب ، خدا تو را دشمن داشت ، از آنچه كه گفتى و در خاطر گذراندى ، به سوى خدا توبه كن . توبه كرد و به حالتى كه داشت ، برگشت . بنابراين از خدا بترسيد و بر يكديگر حسد مبريد « 1 » . 2 - سياحت عيسويّه ايضا در آن كتاب ، به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه فرمود : روزى عيسى در سياحت خود به شهرى رسيد كه اهلش مرده بودند و استخوانهايشان در خانهها و بر سر راهها افتاده بود ، با مشاهدهء اين حال ، فرمود : اينها به عذاب الهى هلاك شدهاند ، زيرا اگر به مرگ خود مرده بودند ، يكديگر را دفن مىكردند . اصحاب عيسى عرض كردند : مىخواهيم قصّهء ايشان را بدانيم كه به چه سبب هلاك شدهاند ؟ حق تعالى به عيسى وحى نمود : اى روح اللّه ! ايشان را ندا كن تا جواب گويند . حضرت عيسى فرمود : اى اهل شهر ! يكى از آنها گفت : لبّيك اى روح اللّه ! فرمود : حال شما چيست و قصّهء شما چه بود ؟ گفت : صبح در عافيت بوديم و شب ، خود را در هاويه ديديم . عيسى پرسيد : هاويه چيست ؟ گفت : چند دريا از آتش است كه در آن درياها ، كوههايى از آتش هست .
--> ( 1 ) . ر . ك : وسائل الشيعه ، ج 11 ، ص 292 ، ( پاورقى شماره 3 ) .